من مریم حاتمی 34 ساله هستم. قصه‌ی من از جایی شروع شد که در 30 سالگی بدون هیچ سابقه قبلی خانوادگی گرفتار سرطان پستان شدم.

تازه مهاجرت کرده بودم و همسرم تنها دوست و فامیلی بود که در آمریکا داشتم. هر دو دانشجو بودیم و کار میکردیم و فهمیدنِ اینکه سرطان دارم و معلوم نیست چه اتفاقی برای زندگی مان خواهد افتاد شوک بسیار بزرگی بود.

قبول کردن فاجعه‌ی به این بزرگی و ترسناکی ساده نبود حتی برای منی که تا قبل از این اتفاق خودم رو دختری شجاع و جنگنده می‌دونستم. ساعت‌های طولانی در تنهایی گریه می‌کردم و به آینده‌ای که در انتظارم بود فکر می‌کردم.
توده را خودم در سینه‌ام پیدا کرده بودم. از شانزده سالگی عادت داشتم که هر ماه بعد از پریود سینه‌ام را معاینه کنم. یک روز وقتی مشغول پوشیدن لباس بودم توده‌ی نسبتا بزرگ و سفتی زیر پستانم به دستم خورد.

روزهای بعد، از تلخ‌ترین و ترسناک‌ترین روزهای زندگیم بود. دکترهای متعدد، آزمایش، اسکن، نمونه برداری و در آخر بعد از چند روز مشخص شد که توده سرطانیست و بدخیم.

بسیار مصمم و با اراده تصمیم گرفتم درمان را آغاز کنم. همسرم از اولین لحظات در کنارم بود. سرطان مانند بسیاری از مشکلات بزرگ زندگی، امتحانی برای خیلی از روابط است. سرطان پستان زنانه‌ترین وجه‌های تن، روح و روان را مورد هدف قرار می‌دهد و از لحاظ روحی و جسمی ما را عوض می‌کند. ترس از اینکه ممکن است دیگر مثل قبل جذاب نباشیم، از لحاظ روانی فشار زیادی را به شخصی که درگیر بیماری است وارد می‌کند اما اینجا دقیقا جاییست که می‌فهمیم چقدر عاشقیم.


شما هم می‌توانید داستان زندگی خود را با ما در میان بگذارید. نوشته‌ی خود را به همراه یک عکس از خودتان به آدرس ایمیل زیر ارسال نمایید.
info@pinkeffect.ir